

برچسب: خدا,
نویسنده: باران حکیمی
من زخمهای بینظیری به تن دارم اما
تو مهربانترینشان بودی
عمیقترینشان
عزیزترینشان
بعد از تو آدمها
تنها خراشهای کوچکی بودند بر پوستم
که هیچکدامشان
بهپای تو
به قلبم نرسیدند
بعد از تو آدمها
تنها خراشهای کوچکی بودند
که تو را از یادم ببرند، اما نبردند
تو بعد از هر زخم تازهای دوباره باز میگردی
و هربار
عزیزتر از پیش
هربار عمیقتر.
امید سالهای از دست رفته ام ،امید روزهای بی کسی ام ،
تولدت هر سال بی تو آغازی است
برای عاشق تر ماندنم ؛
بی تو اما در دلم با تو بودن را جشن میگیرم
و ساده میگویم حس بودن دوباره ات مبارک !
-----------------------------------
چقدر روزها زود میگذرند
دوباره روز تولد تو
باور کن این نوشته را با بغضی که در گلو دارم مینویسم
نمیدونی چقدر روزها بدون تو برام سخت میگذره
کاش کنارم بودی ...
u200d تو نيستى ،
اما من برايت چاى مى ريزم!
ديروز هم نبودى
كه برايت بليت سينما گرفتم!
دوست دارى بخند
دوست دارى گريه كن
و يا دوست دارى
مثل آينه مبهوت باش...
مبهوتِ من و دنيایِ كوچكم!
ديگر چه فرق مى كند
باشى يا نباشى،
من با تو زندگى مى كنم...


برچسب: حرکت,
نویسنده: باران حکیمی
u200d سال نو شد و عشق من به تو كهنه
سال جديد بدون تو شروع شد و بهاررنگ و بوي هميشه راندارد
چه كنم راهي جز تحمل اين خزان از عمرم را ندارم
كاش بيايي و گلهاي باغ زندگي من هم بالاخره شكوفه كنند
اولین شب سال ۹۶ را با بغض به رختخواب رفتم ...دیگر تحمل زندگی را ندارم ...
برچسب: عشق,
نویسنده: باران حکیمی
و باران را
و برترین شعرم را که تنها یک جمله است
دوستت دارم
چه بسیار شب ها و روزهای زمستانی
دوستت داشتم
پیش از آنکه زاده شوم
چه بسیار شب ها و روزهای پاییزی
دوستت داشتم
پیش از آنکه زاده شوم
و چه بسیار شب ها و روزهایی
پس از مرگ
که دوستت خواهم داشت
و در عشق تو زاده می شوم
و در عشق تو می زیم
و در عشق تو خواهم مرد
u200d همه چيز از آنجا شروع شد
كه تو نبودي!
در كافه هاي تنهايي و در عكس هاي دسته جمعي!
كه لبخند زوركي ام، شبيه من نبود
در شام هاي بي حوصله و در سكوت هاي طولاني ..
از آنجايي كه نبودي ..
در تمام آرزوهاي دور و شعرهاي ناتمام من
از آنجايي كه داشت جان ميداد،
پس مانده هاي دوست داشتن در جاي خالي قلبم..
و همه چيز تمام شد
درست همان جايي
كه تو دير آمدي..