خرید بک لینک

اسمم امير كوتاه كوتاه چون وجودم براي هيچ كس مهم نبوده
......................................
هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دلي تا بداند غم دلتنگي و تنهايي ما
......................................
اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا
ولی برای همیشه تو را خداحافظ

برچسب: خدا, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:28

من زخمهای بینظیری به تن دارم اما

تو مهربانترینشان بودی

عمیقترینشان

عزیزترینشان

بعد از تو آدمها

تنها خراشهای کوچکی بودند بر پوستم

که هیچکدامشان

بهپای تو

به قلبم نرسیدند

بعد از تو آدمها

تنها خراشهای کوچکی بودند

که تو را از یادم ببرند، اما نبردند

تو بعد از هر زخم تازهای دوباره باز میگردی

و هربار

عزیزتر از پیش

هربار عمیقتر.

برچسب: زخمهای,نظیری,دارم,اما, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:28

امید سالهای از دست رفته ام ،امید روزهای بی کسی ام ، تولدت هر سال بی تو آغازی است برای عاشق تر ماندنم ؛ بی تو اما در دلم با تو بودن را جشن میگیرم و ساده میگویم حس بودن دوباره ات مبارک ! ----------------------------------- چقدر روزها زود میگذرند دوباره روز تولد تو باور کن این نوشته را با بغضی که در گلو دارم مینویسم نمیدونی چقدر روزها بدون تو برام سخت میگذره کاش کنارم بودی ...

برچسب: بازم,روز,تولد,رسید,عزیزم, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:28

u200d تو نيستى ،

اما من برايت چاى مى ريزم!

ديروز هم نبودى

كه برايت بليت سينما گرفتم!

دوست دارى بخند

دوست دارى گريه كن

و يا دوست دارى

مثل آينه مبهوت باش...

مبهوتِ من و دنيایِ كوچكم!

ديگر چه فرق مى كند

باشى يا نباشى،

من با تو زندگى مى كنم...

برچسب: نیستی,اما, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:28

u200d به من زنگ بزنو از دلتنگی بگو بگذار فكر كنم كه دلتنگی تنها اشتراك باقی مانده بین من و توست.... و بعد از پشت سیم های زنگ زده ی تلفن دست هایم را بگیر به من زنگ بزن و از سر دلتنگی سعدی بخوان حافظ، كلیم، صائب... من نمی دانم اصلا هرچه می خواهی بخوان من لعنتی دلم برای صدایت یخ زده است برای نفس های صدا دارت بین هر بیت... اصلا به من زنگ بزن و هیچ چیز نگو فقط نفس بكش و بگذار فكر كنم این عطر ختمی های بنفش بی گمان از نفس های توست... به من زنگ بزن دستم را بگیر و اشك های بی خانمانم را رها كن تا بروند بمیرند و بگو كه چقدر جای خالیم عذاب آور است وقتی به پیاده رو ها پناه می بری از بی كسی وقتی دم نوش بهارنا

برچسب: زنگ,بزن, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:28


اسمم امير كوتاه كوتاه چون وجودم براي هيچ كس مهم نبوده
......................................
هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دلي تا بداند غم دلتنگي و تنهايي ما
......................................
اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا
ولی برای همیشه تو را خداحافظ

برچسب: حرکت, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:28

عشق من :

u200d سال نو شد و عشق من به تو كهنه

سال جديد بدون تو شروع شد و بهاررنگ و بوي هميشه راندارد

چه كنم راهي جز تحمل اين خزان از عمرم را ندارم

كاش بيايي و گلهاي باغ زندگي من هم بالاخره شكوفه كنند

اولین شب سال ۹۶ را با بغض به رختخواب رفتم ...دیگر تحمل زندگی را ندارم ...

برچسب: عشق, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:28

بادها را به تو هدیه می کنم

و باران را

و برترین شعرم را که تنها یک جمله است

دوستت دارم

چه بسیار شب ها و روزهای زمستانی

دوستت داشتم

پیش از آنکه زاده شوم

چه بسیار شب ها و روزهای پاییزی

دوستت داشتم

پیش از آنکه زاده شوم

و چه بسیار شب ها و روزهایی

پس از مرگ

که دوستت خواهم داشت

و در عشق تو زاده می شوم

و در عشق تو می زیم

و در عشق تو خواهم مرد

برچسب: دوستت,خواهم,داشت, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:28

u200d همه چيز از آنجا شروع شد

كه تو نبودي!

در كافه هاي تنهايي و در عكس هاي دسته جمعي!

كه لبخند زوركي ام، شبيه من نبود

در شام هاي بي حوصله و در سكوت هاي طولاني ..

از آنجايي كه نبودي ..

در تمام آرزوهاي دور و شعرهاي ناتمام من

از آنجايي كه داشت جان ميداد،

پس مانده هاي دوست داشتن در جاي خالي قلبم..

و همه چيز تمام شد

درست همان جايي

كه تو دير آمدي..

برچسب: همه,چیز,آنجا,شروع, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:28

صفحه بندی